X
تبلیغات
رایتل
بهترین و بدترین روز هفته ام
جمعه 20 اردیبهشت 1387

بهترین روز هفته من پنجشنبه است. چرا؟ چون فرداش تعطیله و سرکار نباید برم ... شیرینی روزهای پنجشنبه رو نمی تونم به هیچ وجه توصیف کنم ... هر ثانیه اش برام لذته ... لذتش به تمام سلولهای بدنم رسوخ می کنه ...

و بدترین روز هفته ام جمعه است. چرا؟ چون فرداش باید برم سرکار ... عزا می گیرم ... در درونم می گریم ... به خصوص وقتی لیست هفتگیمو تنظیم می کنم و نگاهم می افته به انبوهی از کارهای مسخره اداری که هر کدوم برای خودشون گرهی هستند که فقط من از وجودشون خبردارم و طبعا باید من حلشون کنم ...  تو دلم می گم آخه این نوع کارها به من چه؟ اینها وظایف رئیس روساست که به خاطر مشغله شون از وجودشون بی خبرند و وقتی هم شرحشون می دم هاج و واج منو نگاه می کنند و چیزی نمی گن ... و بعد یه طوری منو نگاه می کنند که مفهمومش اینه: "حالا مثل همیشه خودت یه کاریش بکن! ما کار داریم!" 

 

کار آدم باید حکم تفریح رو براش داشته باشه ... یعنی باید اون کاری رو برگزید که اصلا آدم نفهمه که این کاره ... گذر زمان رو حین کار متوجه نشه و این کاری نیست جز اونچه که به خاطرش به دنیا اومدیم ... اونچه که عشق می ورزیم ... هر شخصی هر چه زودتر باید اینو پیدا کنه ... بفهمه عشق واقعیش چیه ... از این شاخه به اون شاخه بپره ... رشته های مختلفی رو که دوست داره امتحان کنه تا اون عشق رو پیدا کنه و بعد رهاش نکنه ... بچسبه بهش و در اون تخصص پیدا کنه و الی آخر ... تنها از این طریقه که شبها می شه آسوده خاطر خوابید و صبحها با عشق از خواب بیدار شد ... نه مثل من که هی حساب پنجشنبه جمعه مو دارم و وقتی هم سرکارم هی نگام به عقربه های ساعته که کی از اونجا خلاص می شم؟

باز هفته گذشته به رئیسم گفتم که منو آزاد کنند ... هیچی نگفت ... کلی نالیدم ... گفت باشه کتبا این ناله هاتو بنویس که من یادم بمونه و تو جلسه بعد که اصفهانه و تو نمی آی ... ناله هاتو برای بقیه هیئت مدیره قرائت کنم و بگم دیگه نمی خوای ادامه بدی تا فکری کنیم ... حالا موندم ناله هام رو چطور برای هیئت مدیره عزیز کتبی بنویسم؟