بعد از چند هفته این اولین جمعه ای هست که خونه هستم و هیچ برنامه ای نداشتم. حقا که امسال تابستونش خیلی برام پربار بود. همش یک برنامه ای برای بیرون رفتن و گشت و گذار پیش می اومد و منم که هیچ وقت عادت نداشتم اینهمه بیرون باشم. اما در هر حال خیلی خوب بود ... و امروز که خونه هستم دلگرفته شدم. البته می شد باز برم سفر و لاهیجان ... چند تا از دوستام رفتند و هی می گفتند که منم برم اما دیگه دیدم صدای بابام درمی آد. اینه که موندیم خونه ... و عجیبه که هنوز هیچ میلی از هیچ دوستی ندارم و خیلی برام عجیبه. ملت کجایند؟ حتما همه گرفتارند. باز دوباره وب لاگها هم آپ نمی شند.
...
برادرم امروز رفت کوه و باز طبق معمول هر چی التماسش کردم که منو هم با خودش ببره بی فایده بود. دوست داره با رفقاش محفل خصوصی خودشون رو داشته باشند و طبعا من مزاحمشون خواهم بود. اما خیلی دلم می خواست منم برم.
...
فردا باز دوباره روز کاری شروع خواهد شد. این دو روز تعطیلی رو حسابی استراحت کردم و حسابی خوردم. متاسفانه من از خور و خواب و خشم و شهوت به همه امیالم تونستم غلبه کنم بجز این قضیه خوردن. این پرخوری برام معضل بزرگی شده، فقط شانس بزرگم اینه که چاق نمی شم خوشبختانه وگرنه چی می شد؟ ولی جدا چه باید بکنم؟ ناهار رو سه وعده و شام رو دو وعده صرف می کنم و بین غذاها هم کلی تنقلات استفاده می کنم. گمونم باید برم پیش مشاور !!! خیلی سعی کردم با این خصلتم مبارزه کنم اما نشده که نشده. گمونم اثر طوطی داری ۲۰ ساله باشه. چون اونها همش می خوان بخورن. منم که باهاش رفیقم و مادرم بارها گفته من احساس می کنم تو یک طوطی هستی نه یک انسان و خلق و خوهات مثل طوطی شده. اینه که شاید پرخوریم هم نتیجه این همنشینی باشه. نمی دونم والله ... !!! گمونم در آینده باید با کسی که به طوطی ها علاقه داره ازدواج کنم تا مشکلی نداشته باشیم.
سلام تیری تی جونم
خیلی خوشحالم ک وبلاگ رو شروع کردی.
امیدوارم این هفته بتونیم همدیگه رو ببینیم.
از پیام زیبات هم ممنون.
به امید دیدار به زودی