کلی دلم برای کار کردن تنگ شده بود این چند روز. هم تنگ شده بود و هم نشده بود در واقع. امروز بعد از مدتها رادیو روشن نکردم و در سکوت کار کردم. سعی کردم به کارم متمرکز بشم تا یاد غمهام نیفتم. اما به محض اینکه اتاق آفتابگیر شد. پرده کرکره ها رو زدم کنار و جلوش ولو شدم و حسابی برای خودم آفتاب گرفتم. خیلی حال داد ...
زنگ زدم سی دی های بدنسازی سفارش دادم و سی تومنی پیاده شدم. چند روزه شروع کردم اما خوب تغییری در خودم حس نمی کنم. حالا سی دی های بعدیش که ورزش هاش سنگین تره شاید تغییری در من حاصل کنه.
سری به سایت سنجش زدم دیدم نامردها زمان کنکور ارشد رو یکماه انداختند جلو. حالا خوب شد امروز تصادفی اینو دیدم اگر خبر نداشتم بیچاره می شدم. هنوز برای کنکور شروع نکردم. همش تقصیر این کارهاست ...
دیگه ... بهم گفتند از غم و غصه ننویسم. منم الان خیلی دارم خودمو کنترل می کنم که ننویسم. یک سری مسائل فلسفی فکرمو چند وقته به خودش مشغول کرده. خیلی چیزها در واقع ... خیلی کلافم و جواب سوالاتمو نمی گیرم.
سلام تی ری تی جان ...
اگه بدونی این مدت چه قدر درگیرم که خدا میدونه !! برای همون ترجیح میدادم که وقت بلاگ نوشتن رو استراحت کنم... و از طرفی فکرم خیلی مشغول بودش ولی خیلی خوشحالم کردی که هر روز بهم سر میزدی و
امیدوارم که بتونی زود امادگی برای کنکور رو شروع کنی ... مگه میشه به همین راحتی تاریخ رو برای خودشون عقب جلو کننن؟ فکر نمیکنن اگه یکی متوجه نشه ٬ چی کار باید بکنه و عمرش تلف میشه؟
عزیزم مگه ادم چند بار میخواد زندگی کنه؟ به نظر من خودتو عذاب نده و زندگی رو اونطوری که دوست داری زندگی کن به حرف دیگران کاری نداشته باش ... میدونم خیلی سخته انجام این کار مخصوصا که تو ایران آدم باید طوری رفتار کنه که دیگران می پسندن ولی من معتقدم مگه کسی کاروزندگی شو به خاطر اینکه من خوشم بیاد و نیاد تغییر میده که من بحوام بدم
پس به نظر من خودتو درگیر این مسایل نکن و بزار از زندگیت لذت ببری که چند مدت دیگه نگی برای چی عمرمو برای این چیرا هدر کردم؟
البته این حرفا رو به عنوان یه دوست میگم چون خودم هم گاهی تو این شرایط گیر کردم و گاهی هم هنوز باهاش مشکل دارم ولی خب عادت کردم و سعی میکنم خودمو اذیت نکنم..