این چند وقته از شدت کار نمی دونم چه کنم؟ هی از همه طرف کار می آد برام ... امروز هم که روز آمار بود رئیس روسا هی بهم تبریک تعارف می نمودند.
یک کار برام پیدا شده موقعیت و حقوقش توپه و کار دولتی هم هست اما من با جسارت تمام رد کردم. هرچند که حقوقش دوبرابر حقوق فعلیمه و اسم و رسم بالاتری داره اما نمی دونم چرا نمی تونم جای شلوغ پلوغ کار کنم. دوست دارم سرم به کار خودم باشه و کارم دست خودم ...
عمه یکی از دوستانم درگذشت. خیلی براش ناراحت شدم. این دوستمو خیلی دوست دارم و اصلا دلم نمی خواد ناراحتیشو ببینم اما متاسفانه همیشه می بینم (یعنی اینکه می شنوم و می خونم)! خدا بهش صبر بده ... و بهترینها رو بهش بده.
هر روز که می گذره بیشتر به این نتیجه می رسم من اشتباهی زن آفریده شدم. نمی خوام ناشکری کنم اما واقعا اشتباهی رخ داده ... در این شکی ندارم. وقتی خودمو و روحیاتمو با دیگر دخترها مقایسه می کنم و خیلی مسائل دیگه ... می فهمم اشتباه شده. اما نمی خوام خیلی به این افکارم دامن بزنم . می ترسم افکارم روم واقعا اثر بگذارند ...
سلام.خوبی؟ مهم نیست که چه حقوق و شرایطی داره..مهم اینه که تو و وجود تو چی رو دوست داره..با چی آرامش میگیره..اگه خودت رو خوب بشناسی هیچ وقت از این تصمیم ات ناراحت نمیشی
سلام
خوبید ؟ منو که یادتون نرفته الهام میرفرح . راستش خیلی ناراحت شدم که کلی کار سرتون ریخته کاش تهران بودم می تونستم بیام کمکتون