هفت ماهی که گذشت ...

عصر داشتم به غم و غصه های دوستام فکر می کردم. این چند وقت خیلیهاشون ناراحتی کشیدند و غصه دار بودند و شدند. خیلی براشون متاسفم و کاش از دست من برای تخفیف درد روحی و جسمیشون کاری برمی اومد...... همینطور که داشتم به اونها فکر می کردم بعد رسیدم به خودم ... و امسال خودم. هنوز سال تموم نشده نمی دونم چرا به مرور سالی که گذشت رسیدم. هفت ماهی که گذشت خیلی برام عجیب و خوب بود ... شاید در طول عمرم اینقدر سال خوبی نداشتم. از اول سال هی شیرینی وارد خونه مون شد. هی هدیه و سوغاتی و شیرینی. ماهی های عید نمردند و زنده اند هنوز ... و بعد هی سفر پشت سفر و گرد هم آیی ها و مراسم شادی ها و عروسی پشت عروسی ... و باز به این رسیدم که چقدر امسال با آدمهای جدیدی آشنا شدم و چه دوستان جدیدی که پیدا نکردم؟!!! و اینکه  تونستیم خونه بخریم ... قطعا دوران سربالایی زندگیم هست. نمی دونم شاید سرازیری ها پشتش باشند و برای دوستانم سربالایی ها از راه برسه....

 

فردا می رم گردهم آیی... هر وقت عروسی و یا جاهای انیچنینی بخوام برم به خاطر اینکه خوب یک خانم هستم کلی فکر و خیال اینکه حالا چی بپوشم و موهامو چه کنم می زنه به سرم ... هی می رم دنبالش ... دنبال خرید و اکثر اوقات به این نتیجه می رسم که هر چی دارم استفاده کنم و از یک روز قبل از مراسم هم هی جلوی آینه صدتا لباس پرو می کنم. الان می دونم که کفر آقایان در می آد اما چه کنیم؟ این مسائل  تو ذات ماست و نمی شه کاریش کرد. حتی بی خیال ترین خانمها باز دوست دارند خوب به نظر بیان و از کسی کم نیارن. ضمن اینکه اعتماد به نفس رو هم افزایش می ده ...

 

میتو (طوطیمو) صبح حمومش کردم. خیلی کثیف بود و با کمال میل استقبال کرد. بعد حسابی خشکش کردم و گذاشتمش تو آفتاب. خلاصه آفتاب گرفت و کلی حال کرد. پرهاشو کلی تمیز کرد و البته در اثر خشانتش در تمیز کردن ازش کمی خون رفت... اما متاسفانه چون ظهر ناهار ماهی داشتیم بدبخت دوباره بوی ماهی گرفته و من اصلا حواسم به این قضیه نبود. خلاصه دوباره الان کثیف شده ... و زحماتم برباد رفت.

 

یک جمله ای صبح خوندم که خیلی منو گرفت ................ خوب شو! بهتر شو! بهترین باش!

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد