تولد- نمایشگاه نقاشی دهه ۴۰-۵۰

امروز تولد برادرمه- برای بار اول در زندگیم براش هدیه گرفتم- هیچ وقت بهش هیچ هدیه ای نداده بودم و خودش هم کلی متعجب شد و گفت: تو که هیچ وقت از این کارها نمی کردی .... ؟!!! یک کیف پول مردانه از اینهایی طرح سربازان هخامنشی داره براش گرفتم. خیلی تنهاست ... نمی دونم چرا اینقدر تنهاست؟ ولی خوب تنهاست دیگه ...

 

دیروز یک سر رفته بودم مجموعه هنری صبا ... یعنی داشتم گذر می کردم که بیام خونه یک دفعه چشمانم افتاد به تابلوهای نقاشی داخل و دیگه طاقت نیوردم و با کله رفتم تو ... گشتی و چرخی زدم. چشمم افتاد به سخنرانیهای دوره ای اونجا ... تا اسم آیدین آغداشلو رو جز اسامی سخنرانان دیدم نفهمیدم چطوری خودمو به سینماتکش برسونم خلاصه نشستیم و اساتید وارد شدند و نشستند و چون من پشت سرشون نشسته بودم ازم خواستند ازشون عکس بگیرم. آقای مجری بود و آقای خسرو سینائی (کارگردان) و آقای چلیپا و جعفری (هر دو نقاش) خلاصه ... رفتم ازشون بعد از چند بار خراب کردن عکس گرفتم. آقای جعفری می دید هی خراب می کنم گفت: جوونهای این دور و زمونه بی حوصله و کم طاقت شدند !!! خلاصه کلی خجل شدم جلوی اساتید و از اینکه بابت یک عکس ناقابل اینهمه معطلشون کردم عذرخواهی کردم و نشستم. خلاصه هی نشستم دیدم نخیر از آیدین آغداشلو خبری نشد که نشد. و اینها همه رفتند پشت میز سخنرانی نشستند و بحث با موضوع "پژوهشی در نقاشی دهه 40-50 ایران" آغاز شد. از کناریم سوال کردم که آقای آیدین آغداشلو مگه سخنران نبودند؟ گفت نه اون دیروز بوده. کلی ناراحت شدم و حرص خوردم که ای وای از دستش دادم ... دیگه چاره ای نبود تا آخر بحث رو نشستم و گوش دادم چون دیگه ترک جلسه بی ادبی بود. چقدر از این خسرو سینائی (کارگردان فیلم عروس آتش و ....) خوشم اومد! چقدر این آدم محترم بود! چقدر فهمیده بود! چقدر افتاده بود و صداش زیبا بود و همینطور چهره اش ... ! یک آرامش خاصی رو به آدم منتقل می کرد. گفت کل دنیا رو گشته از زلاندنو تا کشورهای آفریقایی. هر چی رشته هنری بوده رو فرا گرفته (نقاشی و موسیقی و معماری و آهنگسازی و ...) و آخرش رسیده به سینما. خلاصه ... اندکی تا نیمه ابری استفاده بردم . چند تا از جملات مثبتشون رو می آرم:

-          ما هر چی ایجاد و خلق کنیم صنایع دستی ست مگر اینکه ثابت کنیم هنره.

-          تنها چگونگی پیدایش اثر هنری ست که ارزش آنرا تعیین می کند. (این همون حرفی است که من همیشه به دوستانم که به بعضی از کارها ایراد می گیرند و علت شهرت بعضی از نقاشان و هنرمندان  رو متوجه نمی شن می گم- واقعا همینه! خود اثر مهم نیست، بلکه زندگی اون نقاش و اون حس و حالات عجیب و غریب و اکثر اوقات غیرطبیعیش هست که باعث می شه ارزش اثرش بالا بره. به خاطر همین بهتره نقاشها خاطرات روزانه شون رو هم بنویسند و اینکه موقع خلق چه تو فکر و دلشون بوده – روحیات مثبت و یا منفیشون چی بوده؟ ... این البته توصیه منه).

-          سینما 50% اش داستان و هنرهای نمایشی ست، 50 % دیگه اش هنرهای تجسمی است.

-          معلم نباید خودشو درس بده بلکه فقط نقش باغبان رو داره که کارش پرورش هست.

-          برای ساختن یک جامعه لازم نیست که تک تک افراد جامعه رو درست کنیم تا اون جامعه درست بشه، بلکه باید ظرف جامعه رو درست کرد، افراد رو در جای مناسبشون قرار داد تا انرژی ها تلف نشه. وقتی انرژی ها تلف نشه جامعه خود به خود رو به بهبود می ره.

عکس اساتید دیروز رو می گذارم، از چپ به راست: خسرو سینایی ، آقای مجری، محمدابراهیم جعفری و کاظم چلیپا

 

                    

دیگه این از این ...چقدر تعطیلات پایان هفته لذت بخشه. با تمام وجودم الان که اینجا نشستم دارم لذت می برم. چه حالی می ده تعطیلات و سر کار نرفتن و موسیقی گوش دادن و به کارهای شخصی رسیدن.

 

صبح بالاخره رفتم آزمایش دادم. با اینکه می دونم چیزی نیست ولی دلشوره می گیرم. یک بچه دو ساله به اسم نوید که مادرش باهاش انگلیسی صحبت می کرد هم اومده بود، کلی خجالت کشیدم که یک بچه دو ساله اینقدر راحت و بدون گریه آزمایش می ده اونوقت من ... خیلی خجالت کشیدم از خودم ... تازه نگاه هم می کرد و مادرش هی ازش می پرسید: " ؟Navid! What color’s blood" و اون هی نگاه می کرد و می گفت: Red.  جدا بچه رو هر جور بار بیارند همونطوری می شه. ما رو اینجوری بار نیوردند متاسفانه! حالا خودم باید خودمو از نو بار بیارم. کاش پدر و مادرها بلد بودند چطور بچه ها رو پرورش بدند. البته خوب تقصیری هم ندارند. در گذشته مثل حالا نبوده بیچاره ها اطلاعی نداشتند از خیلی از مسائل... و نمی شه خورده گرفت بهشون. سعی شون رو در پرورشمون کردند و حالا بقیه اش بر عهده خودمونه ...

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد