رادیو اعلام کرده اداره جات دو روز تعطیلند به خاطر سرما ... من نمی دونم باید خودمو و کارمو جزو کدام گروه حساب کنم؟ اداره جاتم یا نه؟ برم سرکار یا نه؟ خلاصه موندم توش ... کارهام که زیادند به خصوص رئیس قبلیم امروز زنگ زد و واسه خودش برای آپ دیت سایت کلی سفارش داد و گفت همین امروز باید انجامش بدی که من بخشی شو فقط رسیدم ... حالا موندم اگر دو روز هم نخوام برم چه خواهد شد؟
از طرفی می ترسم به حال و روز مادرم دچار بشم ... فکر کنید آدم صورتش سرما بخوره ... الان صورتش فلج شده ... اجزای صورتش بی حس شدند کلی ... نه می تونه غذا بخوره و نه هیچی ... دهنش کج شده و آویزونه مثل این سکته ایها و چون حس نداره نمی تونه هیچی بجوه ... خلاصه بلا دور ... هی خودشو چشم زد که سی ساله سرما نخورده تا به این حال و روز افتاد ... نمی دونم چرا ولی تازگیها همش فکر بد به سراغم می آد .. همش دارم فکر اینو می کنم که اگر پدر و مادرم با این وضع تغذیه شون و اعصاب خط خطیشون سکته مکته ای بکنند زبونم لال و یا از کار افتاده بشند تکلیف من چه خواهد شد؟ هی نشستم عزای اون موقع رو گرفتم که باید با دو تا آدم لجباز غرغرو سر کنم و ترو خشکشون کنم ... با این وضعی که پیش گرفتند هیچی بعید نیست ...
بگذارید تصویر یک گل بگذارم کمی دلمون وا شه ...
سلام
بلا دوره انشا الله
البته به شرطی که تو دور و برشون نباشی
منظورمو که میفهی ؟
پس دنبال بهونه نگرد تنبلی نکن سرما رم بهونه نکن
پاشو برو سر کارت
خدا رو چه دیدی شاید مام چن تا سفارش بهت سپردیم!!!
آره سرکارم رفتم ... سفارش چی ؟ ببخشید ؟
سلام..چطوری؟ خوبی؟...نرو بابا نرو..باور کن سرما میخوری..تو هم که تازه خوب شدی..البته..سرما خوردن خوبه...این روزا دست و پاشکسته زیده...خدای نکرده..
گاخی دلم باسه مامانت سوخت...مگه میشه ؟...بردینش دکتر؟ باید کمپرس بکنه و بخور بده..شاید عادت به سرما نداشته یهو رفت هتو سرما شکه شده..
مواطب بشید..
بد نیستیم حنا جان ... آخرش رفتم ها ... اتفاقا چند بار نزدیک بود رو یخها کله پا شم ...
مامانیم هم سکته مغزی خفیف کرده ... امروز رفت دکتر و دکتر بهش اینو گفت ... کامل چشم و دهنش افتاده ... منم دلم سوخت اما بی رحم هم شدم ... مرسی عزیزم از همدردیت