جریان آب تو انبار افتادن ما به خوبی و خوشی حل شد ... به سلامت از جلوی نگهبانان عبور کردم و صاف با آقای ن... خدمه پرکار سازمان برخورد کردم گفتم با گاریت دنبالم بیا ... بعد رفتیم دو طبقه زیر زمین ... پارکینگ شماره دوی سازمان ... و دو ساعتی به بیچاره کار دادم ... شانس اوردم که سازمان همچون خدمه ای داره ... یک پیرمرد خیلی زحمتکش و زرنگ و پرکاره که با اون سنش به جای بازنشستگی نمی دونم چرا اینقدر کار می کنه تازه کلی کارهای سنگین و جابجایی و گونی بلند کردن ... البته منم هر وقت ازش کار می خوام بعد از خجالتش درمی آم و کلی دست به نقد می شم ... بعدازظهری هم از خجالت خودم در اومدم و خودمو بوفالو مهمون کردم ...
سلام
من تازه این نظرتو دیدم ببخشین اگه دیر جواب میدم..
لیسانس و فوق لیسانس رو نجوم خوندم و خیلی هم دوسش داشتم ولی پی اچ دی رو تو الکترونیک شروع کردم .... خدا به خیر کنه!!!! که کم نیارم....
چه خوب آفرین ... پی اچ دی هستی ... برات آرزوی موفقیت می کنم ... نگران نباش ...
سلام تری تی عزیز این چند وقت خیلی کم کانکت شدم
دوروز پیش سر ظهر از گشنگی داشتم می مردم از کنار یه رستوران رد شدم بوی کبابش داشت بی هوشم می کرد هرچی با خودم کلنجار رفتم نشد که نشد نرفتم داخل
انقدر یادت بودم گفتم از تری تی یاد بگیر ولی هر چی فکر کردم دیدم اینجا کرج کافی یه نفر منو ببینه بیا درستش کن
خیلی تو این مسئله مشکل دارم البته تو تهران راحترم
آره خلاصه کلی دلم می خواست مثل تو باشم
سلام عزیزم ... دیگه منم تو کبابی نمی رم ... تو هر رستورانی هم نمی رم ... فقط بوفالو اونهم چون محیطش بزرگه و آدم تنها هم زیاد می آن ... چون اطراف دانشگاه زیاده دخترای دانشجوی تنها دیدم زیاد می آن ... به خاطر همین شجاع شدم ... وگرنه تو رستورانهای دیگه منو بکشند هم نمی رم ...