X
تبلیغات
رایتل
اسباب کشی ...
جمعه 28 مرداد 1390

بالاخره اسباب کشی تمام شد. این دومین باری که در دوران بارداریم دارم اسباب کشی می کنم ... یکبار دو ماهگی و یکبار هم الان که هشت ماهگیمه ... دکوراسیون خونه جدیدم شده طبقه سلیقه همسرم و من اصلا با این چیزهایی که به اصرار اون خریدیم نمی تونم ارتباط برقرار کنم ... اون عاشق رنگهای تیره و تاریکه ... و من عاشق چیزهای روشن و البته گلدار ... تو روز هم پرده های حصیری رو پایین می کشه که خونه تاریک باشه ... دلم می گیره ... تا از خونه می ره بیرون همه رو می دم بالا و باز وقتی می آد خونه همه رو می ده پایین ... فکر کنم دو هفته ای نخهاش خراب بشن ... استودیوی نقاشیم هنوز نامرتبه ... بالاخره به آرزوم رسیدم که یک اتاق خاص خودم و فقط ویژه نقاشی داشته باشم ... شکل گرفتنش که تموم شد عکس می گیرم و می گذارم ...

هفته گذشته در یک نمایشگاه گروهی شرکت کردم ... یک تابلو ارائه دادم ... خوشبختانه خود هنرمندان نقاش کلی استقبال کردند و کلی خوشحال شدم ... ملت عادی نه زیاد ... چون بالاخره هیچ کس از یک کاری که کمی ترسناک باشه و یا حس بد بهشون بده احساس خوبی نداره ... اما در مجموع رضایت بخش بود برام ...

از همه دوستان عزیزم ممنونم که برام پیام گذاشتند : الهام جان و خانم فروردینی عزیز ... ببخشید که من تو این مدت نرسیدم اینجا بیام و الان هم که می آم نمی رسم جواب پیغام هاتون رو بگذارم ... اما ظرف این هفته حتما می آم ... قربان محبت همه تون برم ...

برای همه آرزوی بهترین ها رو دارم ...